![]() |
![]() |
|
| به دنیای ماورا خوش آمدید |
|
Amy Lynn Lee متولد December 13 , 1981 در Riverside , California هست. پدرش (John Lee) به نوعی با Amy همکار بوده . او یک Disk Jokey (همون DJ خودمون) بوده. مادرش (Sara Lee) خانه دار بوده و خیلی به بچه هاش و استعداداشون اهمیت می داده (اینو خود Amy گفته) . Amy دوتا خواهر داره (Carri & Lori) . البته یه خواهر دیگه هم داشته که در سن ۳ سالگی به دلیل نامعلومی فوت میشه (ترانه ی Hello رو به یاد اون کار کرده) و یه برادرم داره (Robby) . من جایی خوندم که هر سه تای اونها هم هنر مند هستن ولی نمی دونم چه هنری. وقتی Amy مدرسه می رفته در نمایش های مدرسه بارها شرکت کرده ولی هیچ وقت تحصیلاتی راجع به خوانندگی (منظورم Opera هست) نداشته ولی به مدت ۹ سال تحت تعلیم ساز ی بوده که الآن تو نواختن اون واقعا بی نظیره(ClassicalPiano) . خانواده از جایی که Amy توش بدنیا اومده بود به چند جای دیگه نقل مکان می کنه از جمله Florida یا Kansas ولی در نهایت به Little Rock در ایالت Arkansas میره (همون جایی که با Ben آشنا می شه) .
Ben Robert Moody متولد January 22 , 1981 در LittleRock , Arkansas . فقط همین . همه ی چیزائی که من تونستم از زندگی خصوصی و Biography اون (Ben) پیدا کنم همین بود . ولی خب در مورد زندگی هنری Ben مطلب زیاد هست که بعدا به اونا می رسیم . فقط طریقه ی آشنایی Ben و Amy رو بگم که جالب هم هست . وقتی که Amy مدرسه می رفته و ۱۳ سالش بوده در یک کمپ تابستونی وقتی داشته با پیانو قطعه ی I'd Do Anything For Love (But I Won't Do That) رو می نواخته Ben می بینتش و پایه های Evanescence از همین جا درست میشه .
John Lecompt متولد March 10 , 1973 در Little Rock , Arkansas . در اواسط دهه ی ۹۰ در Little Rock Heavy Metal بوده . بعد از اون خودش یک Band تشکیل داده بنام Mindrage . بعد از این کار و منحل شدنش یک Band دیگر تشکیل داده (همراه با Rockey Gray ) بنام Kill System . بعد از اون هم به دعوت Rockey به Soul Embrace ملحق میشه . از این گروه هم جدا می شه و در سال ۲۰۰۳ به Evanescence می پیونده . در سال ۲۰۰۵ هم همراه با Rockey به Mourningside میره . در حال حاضر هم در Evanescence و Mourningside به صورت فعال عضویت داره. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 15:4 توسط Jimmy89=جیمی 89 |
|
|
عصباني و از کوره در رفته
گردآورنده مسعود شطرنجی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 0:16 توسط Jimmy89=جیمی 89 |
|
|
نابخشوده داستان انسان است ، داستان تمام انسانها. در واقع نابخشوده بودن ارتباطی با شرایط اجتماعی و اقتصادی ندارد و بر خلاف تصور عموم رابطه ای با دیدگاه انسان نسبت به زندگی ندارد مطالبی که در این آهنگ می بینیم دقیقا مسائلی است که بین تمام انسانها مشترک است.
هر کس اگر به گذشته اش نگاه کند به سادگی می بیند که چطور در گذر زمان مجبور شده خواست ها و تمایلات خود را تغییر دهد و بعضا برخی از آنها را فراموش کند. انسان ها در توجیه این تغییرات و یا فراموش کردن ها اعتقادات مذهبی ، اجتماعی ، قومی و یا رسوم و یا حتی منطق را قرار می دهند و بدین سان این تغییرات را الزامی و بدیهی می انگارند. در اینجا نمی توان نقش تربیتی والدین را در نظر نگرفت. خانواده ها با توجه به تربیتی که به ارث برده اند کودکان را رام می کنند که اگر نکردند جامعه این کار را خواهد کرد. بعد یا انسان رام می شود یا تنش عصبی حاصل از جدال خواست های درونی اش با اجتماع از او یک مجرم می سازد ، مجرمی که یا به جامعه آسیب می رساند یا به خودش. اما در هر کدام از این حالت ها همواره جدالی بی پایان بین خواست های واقعی انسان و الگوهای قراردادی شده جامعه در درون انسان وجود دارد که هرکسی اگر چند لحظه به درونش بنگرد آن نبرد را می بیند. این همان رام شدنی است که در ابتدای آهنگ به آن اشاره شده است رام شدنی که انسان در نهایت به آن تن می دهد. درد و خفت همیشگی در واقع اشاره به درد دوری انسان از خواست های واقعی اش و خفت حاصل از اجبار به اطاعت کردن است که همواره تا دم مرگ با انسان است. در دوران نوجوانی محروم از آرزوها و تفکرات زیر شلاق که همان فشار خانواده و اجتماع است ادامه می دهد و بعد از رسیدن به دوران جوانی یعنی دورانی که انسان در اثر اعتماد به نفس بسیار تصور می کند قادر به انجام دادن هر کار است به خود قول می دهد که از این پس آرزوهایش را دنبال کند و خودش برای آینده اش تصمیم بگیرد. در حالی که هیچ وقت نتوانسته احساساتش را دنبال کرده و آزاد باشد در واقع هرگز واقعا خودش نبوده است. آنها که در واقع اشاره به خانواده و جامعه دارد همواره سعی کرده اند تا هستی او که شامل افکار ، احساسات و آرزوهایش هستند را به تاراج ببرند. و در واقع او در نبردی با خانواده و اجتماع در گیر شده که قبل شروع این نبرد بازنده بوده است و او با جگری سوخته و روحی خسته از این نبرد تنها و در مانده است و در واقع حالا که به میان سالی گام نهاده گویی دیگر کسی برایش اهمیتی قائل نیست زیرا که او تسلیم شده و نبردی درکار نیست. در واقع شاعر زندگی را نبردی بین انسان و شرایط اجتماعی و خانوادگی تشبیه کرده که هدف خانواده و جامعه از این نبرد خرد کردن انسان تا لحظه تسلیم او و پذیرفتن سرنوشتی است که به اصطلاح برایش مقرر بوده است. بعد از این تسلیم به قول شاعر ناشی از زجر خستگی و ناامیدی انسان موجودی می شود که دیگر نمی تواند بجنگد و اصولا احتیاجی به جنگ نیز وجود ندارد ، زیرا همین شکست احساس خفتی را در انسان بوجود می آورد که هر لحظه انسان را ضعیف تر می کند تا اینکه انسان در میان سالی در درون به سان پیر مرد خسته و رنجوری می شود که آماده مرگ خفت آور و توام با شکست است. در واقع انسان از نظر شاعر همواره محکوم به ارضا کردن اجتماع یا خانواده یا دیگر نهادهایی است که با آنها ارتباط نزدیک دارد و هرگز فرصتی به او داده نمی شود تا بدنبال خواستها و تمایلات خود رفته و خودش باشد. در اواخر آهنگ شاعر اعتراف می کند که این در حقیقت داستان زندگی خودش است و در پایان مخاطبین را نیز مفتخر به لقب نابخشوده می کند و در واقع می گوید که این نابخشودگی خاصیت تمامی انسانها است. در کلیپ این آهنگ نیز دنیای نابخشوده مانند فاضلابی مرطوب است و از همان ابتدا شخصیت هایی که چهره اشان مشخص نیست در حال تصمیم گیری برای او هستند این شخصیت ها همان اجتماع و خانواده و دیگر نهادهای تاثیر گذار در زندگی نابخشوده اند. در اوایل کلیپ نابخشوده با دیواری روبرو است که همان موانع خانوادگی و اجتماعی است وقتی شروع به کندن می کند تا در نهایت به آزادی برسد. نوجوانی بیش نیست اما هنگامی که کندن دیوار تمام می شود خاک دیوار ساعت را که همانا زمان و یا عمر است می پوشاند هنگامی که نور حقیقت و رهایی به او می تابد در می یابد که راز و کلید رهایی چیزی نیست جز مرگ و می فهمد که عمرش رو به اتمام است اما با بیان نکردن این حقیقت به دیگرانی که مانند او در راه آزادی خود با زندگی می جنگند نه تنها به آنها اجازه نمی دهد تا از تونلی که کنده استفاده کنند یا در حقیقت مجبور به کندن تونلی دیگر یا طی کردن راه دیگری نشوند بلکه با این کلید راه را بر آنها می بندد و آنها را مجبور می کند تا مانند خودش این راه را دوباره طی کرده و عمرشان را به حفر دیوار و مبارزه با سرنوشت صرف کنند و سپس در حالت تسلیم و با خفت سر به زمین گذاشته و به انتظار مرگ می نشیند.
معنی نابخشوده
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 0:9 توسط Jimmy89=جیمی 89 |
|
|
Black Metal: بلک متال در نروژ از زمانی پدید آمد که نئو وایکینگ های نروژ در جستجوی راه و وسیله ای برای نابود کردن مسیحیت در نروژ و بعد در تمام دنیا بودند و در این راه انسانهای بسیاری را کشتند و کلیساهای زیادی را آتش زدند و بلک متال را تا نهایت نواختند تا شاید خدای تاریک pagan ها باز گردد . بازدید کنندگان و توریست ها از نروژ به عنوان کشور حماسه ها و افسانه ها یاد می کنند . پایتخت این کشور هم اسلو است که در مرکز این شهر همه چیز از خانه های سنگی زیبا تا معتادان و گدایان با قیافه های مختلف دیده می شود .در یکی از همین خانه های مرکز این شهر و در يک اتاق شش ضلعی گروه mayhem به عنوان اولین گروه بلک متال نروژ شکل گرفت . در این اتاق فرشهای بسیار کثیف در زیر پا ، صلیب های شکسته نازی بالای سر به همراه صلیب های برعکس و شمشیر وایکینگ ها که به در و دیوار آویزان شده دیده می شود . Hell hammer در حال حاضر تنها عضو باقی مانده از ترکیب تشکیل دهنده گروه است هر چند که همچنان شایعاتی مبنی بر جدایی او و پیوستنش به گروه marduk به گوش می رسد و حضور او در تور این گروه به این شایعات قوت می بخشد . پایه و اساس این موسیقی در نروژ در اوایل دهه هشتاد شکل گرفت . اعضای این گروه در همان خانه زندگی می کردند که اطرافیان از این خانه به عنوان خانه ای شیطانی یاد می کنند . Hell hammer می گوید : " وقتی برای خرید به مغازه ای می رفتیم پیر زن ها به محض دیدن ما فرار می کردند و به نوه ها و بچه هایشان می گفتند اینجا محل زندگی شیطان است " البته گروه mayhem تلاش خاصی برای رفع این خرافه پرستی ها نکرد . گروه مشغول تمرین و کار بود که dead خواننده گروه مغز خود را با شات گان متلاشی کرد و اعضای گروه جنازه او را همان طور در حیاط خانه رها کردند تا جسد dead خوراک پرندگان شود . Hell hammer می گوید: " این کار dead مرا متعجب نکرد چون او واقعا دیوانه بود و همیشه هم از قلعه های عجیب نروژ صحبت می کرد . " Hell hammer و euronymous گیتاریست گروه اولین کسانی بودند که جنازه dead را دیدند و اورانیموس می گوید ما وقتی جنازه او را دیدیم که مغز او روی زمین ریخته بود و خون به دیوار ها ریخته بود . Hell hammer می گوید: " اورانیموس قسمتی از مغز او را برداشت و با فلفل و سبزی پخت و خورد " Hell hammer اولین کسی بود که لباس این چنینی بلک متال را مد کرد . چکمه های بلند ، لباس جین ، ژاکت های چرمی سیاه به همراه پنتاگرامی که به گردنبندی که از استخوان جمجمه dead ساخته شده بود اولین تیپ بلک متال بود . بلک متال همیشه موسیقی ترسناکی بوده و حتی گروههای انگلیسی مثل venom خود را به عنوان یک گروه شیطانی مطرح کرد و خود را طبق قوانین شیطان پرستی وفق دادند . اما وقتی که بلک متال به نروژ رفت تغییراتی اساسی در آن شکل گرفت و جنگی عظیمی که بر علیه مسیحیت با این موسیقی شکل گرفته و پیوند خورده نماد پیدا کرد. از گروههای دیگری که بعد از mayhem به این نهضت پیوستند می توان به dark throne ، immortal ، burzum ، marduk و emperor اشاره کرد که در ابتدا به صورت زیرزمینی تشکیل شده و رشد کردند . در همین زمان euronymous شرکت DSP را شکل داد . او به نوعی رهبر این نهضت محسوب می شد . Hell hammer در مورد او می گوید: " او احساسات نداشت . ترحم نداشت و همیشه هم می گفت که این نوع زندگی برایش لذت بخش است . " اورانیموس با تشکیل این شرکت به واقع بزرگترین خدمت را در حق این موسیقی کرد. این شرکت در زیر زمین همان خانه محل تمرین گروه تشکیل شد . این زیر زمین مثل سیاه چال های قدیم تاریک و نمناک بود و با شمع روشن می شد . افراد بسیاری پس از آمدن به این مکان و خروج از آن کفن به تن می کردند و در اوج نشئگی حاصل از هروئین و LSD به خودزنی با چاقو و شیشه شکسته می پرداختند و با اسپری بر روی دیوار عبارت 666 را می نوشتند . Hell hammer مردمی که با تفنگ به خود یا دیوار شلیک می کردند و حتی کسی که با پتک به مغز خود کوبید را به یاد می آورد یا حتی اورانیموس که یک روز آنقدر خود را با زنجیر زد تا بی هوش شد . در حدود سال 1990 بود که بلک متال در حال پیشرفت بود و در این زمان گروه سازش ناپذیر marduk پایه ریزی شد و با اولین آلبوم خود یعنی fuck me jesus دری جدید را بر روی بلک متال و مبارزه با مسیحیت باز کرد . Samoth گیتاریست بزرگي که از اعضای تشکیل دهنده emperor است و سابقه همکاری با burzum ، satyricon و ... را دارد می گوید : " ما همیشه خشم و نفرت خود را نسبت به مسیح اعلام خواهیم کرد .و خواهید دید که چگونه ادیان وایکینگ ها باز خواهد گشت " نقطه اشتراکی که در بین گروههای آن موقع بلک متال دیده می شد این بود که همه آنها نفرتی خاص نسبت به مسیحیت داشتند . در این زمان آتش زدن کلیسا ها به وسیله کسانی که خود را سربازان اودین می نامیدند مد شد . از پیشگامان این کار می توان به varg vikerness یا همان count grishnackh اشاره کرد. از کلیسا های معروفی که ورگ آتش زد fantoft را نام می برم که از آثار باستانی نروژ است . از دیگر کلیساهای معروف kolmen kolen است که samoth آتش زد که این کلیسا کلیسای خانوادگی پادشاه هارالد پنجم بوده .Samoth در ابتدا با کمک ورگ کلیسای fantoft را آتش زد و بعد از آتش زدن کلیسای kolmen کلیسای skjold را هم به آتش کشید .او می گوید : " در کوچکی در زیر محراب کلیسا وجود داشت و من هم چند گالن گازوئیل روی آن ریختم و کبریت زدم و فرار کردم " ورگ هم از اعضای اصلی این جنبش بود که اغلب لباسهای وایکینگ ها را می پوشید و در ایدئولوژی اش بسیار حساس و سخت گیر در عین حال احساساتی بود ( این نکته در آهنگهای بارزام چه با کلام و چه بدون کلام کاملا مشهود است و همیشه حتی در تند ترین آهنگهای او نغمه ای غمناک شنیده می شود ). ورگ از معتقدان شدید به مبارزه با مسیحیان از طریق آتش زدن کلیسا بود . او با بنزین کلیسای fantoft را آتش زد و بلافاصله به میان آتش رفت و روی دیوار کلیسا ادرار کرد . بعد از این جریان اورانیموس ادعا کرد که ورگ این کار را برای مشهور شدن کرده و تقریبا دو ماه بعد از این جریان بود که ورگ اورانیموس را کشت و به قصد توهین به دادگاه موهایش را بافت و دائما در دادگاه می خندید . نظر مشترک اعضای بلک متال این است که مسیحیت در سال 995 بعد از میلاد توسط olaf tryggvason به نروژ آمد که آنها با آمدنشان طلا و نقره مردم را به غارت بردند و برای اجرای قدرتشان دین جدید را به مردم نروژ خوراندند و قلعه های pagan ها را آتش زدند و مردم را سر دو راهی مسیح یا مرگ قرار دادند . اصلاحات مارتین لوترکینگ در سال 1537 مانند قبل آنچنان خونین نبود ولی به همان اندازه بی قانون و چرت بود . لوترکینگ زبان آلمانی را با نروژی مخلوط کرد . با اصلاحات لوترکینگ تجاوز و دزدی در نروژ افزایش پیدا کرد و مبلغان تبلیغ می کردند که با مسیحی شدن به خدا نزدیک می شوند . Trond viggo torgersson عضو هیئت کودکان نروژ می گوید : " شیطان پرستها خواهان پایان دادن به این دوروئی معنوی مردم هستند . در این زمان نروژ بسیار ضعیف است و هر روز زندگی سخت تر می شود و حتی مردم به جای کلیسا خواهان شعبه مک دونالد در محله شان هستند . " Torgersson امیدوار است که این آتش باعث بیدار شدن افکار خفته مردم شود . وقتی از اسقف andriass artfloat در این زمینه سوال می شود با عصبانیت می گوید : " این مسایل واقعا نمی تواند دین ما را خدشه دار کند و این قدر ضعیف هستند که ما حتی به مبارزه با آنان فکر نمی کنیم " پروفسور tormod engelsviken می گوید : " الان در زمانی شبیه قرون وسطی هستیم و این بار پاگان ها در مقابل مسیحیان قرار گرفته اند که هر دو طرف در عقایدشان بسیار دقیق هستند. " او اعتقاد دارد نروژیان دینی روحانی و واقعی می خواهند و می گوید : " این حرکت و جنبش پاگان ها نوعی خون خواهی و انتقام از خشونت مسیحیان است . شما باید به یاد بیاورید وایکینگ ها در زمان آمدن مسیحیت ساکت بودند و به مرور زمان از بین رفتند ولی الان نوبت نئو وایکینگ هاست " Nebelhexa خانمی که از اساتید دانشگاه در نروژ بود عضوی دیگر از این جنبش است که بسیار زود جادوی سیاه را یاد گرفت و به یکی از اعضای معتبر کلیسای شیطان تبدیل شد . او موهایی قرمز داشت و سرانجام کلیسای شیطان را ترک کرد و با samoth به همراه گروه emperor در تور اروپا به همراه cradle of filth شرکت داشت آشنا شد و با او ازدواج کرد . در نیمه شب سال نو همان سال samoth و nebelhexa از کوهی برفی در نزدیکی خانه شان بالا رفتند و در جایی در میان درختان samoth به رسم شیطان پرستها سینه های nebelhexa را برید و خون آن را روی برف ریخت و با هم همقسم شدند که تا عوض شدن دین نروژ از مبارزه دست نکشند . Nebelhexa و samoth به همراه varg برای آتش زدن کلیسایی رفتند و پس از آتش زدن آن samoth در میان آتش گیر کرد و varg او را نجات داد . nebelhexa در مورد ورگ می گوید : " او انسانی استثنائیست و در همه چیز استعداد دارد و برای رسیدن به هدف همه کاری می کند او همیشه به samoth می گفت که باید تمام کلیسا ها را آتش زد . " Faust درامر سابق و از اعضای تشکیل دهنده emperor از دیگر اشخاص معروف این جنبش است که به جرم کشتن یک کشیش و آتش زدن کلیسا به 14 سال حبس محکوم شد . در آگوست 1992 وقتی faust از پارک المپیک بازدید می کرد کشیشی را دید و با او دوستانه مشغول به صحبت شد و با هم قدم زنان به میان جنگل رفتند و در این جنگل faust گردن کشیش را با چاقو برید و جنازه او را رها کرد و فرار کرد . دو روز بعد از این جریان faust به همراه varg و euronymous برای آتش زدن کلیسایی به نزدیکی همان پارک رفتند و faust داخل رفت و بمب دستی که ساخته بود در محراب کار گذاشت و انجیل و کتاب دعای مذهبی را هم روی آن گذاشت و کمی گازوئیل در نزدیکی آن ریخت و و همه با هم به سوی کوه فرار کردند تا شاهد انفجار کلیسا باشند . بعد از این واقعه بود که faust دستگیر و به 14 سال حبس محکوم شد . Ihsahn تنها عضو از پایه گذاران emperor است که هنوز به زندان نرفته . او هم بدعتی جدید در بلک متال گذاشت . او که لباسش شلوار پارچه ای مشکی و تی شرت بود خود را یک vampire معرفی می کرد . Ihsahn هم در آتش زدن کلیسا به همراه samoth شرکت داشته . او خود را بی خانمانی بیابانگرد معرفی می کند که از عشق و محبت متنفر است . Runhold دوست دختر ihsahn است که استاد زیست شناسی یکی از دانشگاههای نروژ است و فان کلاب ihsahn را تاسیس کرد . Ihsahn هم vampire را سمبل قدرت شیطان پرستها می داند . و همیشه می گوید بین vampire ها و Viking ها شباهتهای زیادی است . مثل اینکه هر دو آنها نیاز خود را باخشونت زیاد رفع می کردند ! Runhold در مورد ihsahn می گوید : " او بسیار خشن است و در خواندن هم صدایش مثل غرش حیوانات وحشی است " Ihsahn در مورد خود می گوید : " شما نمی توانید احساسات من را درک کنید . شما مثل بینندگانی هستید که فیلمی ترسناک می بینید ولی من در داخل فیلم هستم " از دیگر گروههای تاثیر گذار بر این جنبش : satyricon ، immortal ، gogoroth ، lord belial ، bathory ، dark throne . در حدود سالهای 94 و 95 گروههایی مثل cradle of filth ، dimmu borgir ، dark funeral و... به دنیای بلک متال وارد شدند و با آمدن خود بلک متال را از مسیر اصلی خود خارج کردند و به سوی تجاری شدن ، شهرت و پول بردند . Immortal پس از حدود 10 سال فعالیت قدرتمند سرانجام در همین اواخر منحل شد . burzum هم به موسیقی بدون کلام روی آورد . dark throne و satyricon هم به موسیقی industrial گرایش پیدا کردند و بسیاری دیگر از گروهها مثل gorgoroth ، lord belial و ... هم متاسفانه در حدی مشهور نشدند که بتوان از آنها به عنوان گروهی تاثیر گذاز نام برد . از معدود گروههای ماندگار در این جنبش mayhem است . که من شخصا آلبوم های اخیر این گروه را دوست ندارم و به نظر من آلبوم های قدیمی گروه مثل de mistiis dom sathans و pure fucking armaggedon چیز دیگریست که حتی خود میهم هم نتوانسته دیگر تکرارش کند . به نظر من تنها گروه باقی مانده از این جنبش marduk است که همچنان پر قدرت به کار خود ادامه می دهد ولی متاسفانه این گروه هم با مشکلات خود از قبیل ممنوع التصویر بودن در برحه ای زمان ، ممنوع الفروش بودن آلبوم ها و ... دست و پنجه نرم می کند . امثال گروههای dimmu borgir و cradle of filth با اینکه خدمت بزرگی به بلک متال کردند و سبکی جدید در بلک متال بنیان گذاشتند ولی باعث نابود شدن اصل و مایه این موسیقی یعنی مبارزه با مسیحیت شدند . امثال این گروهها بلک متال را به سوی شهرت و تجاری شدن بردند همچنان که dani promo خواننده گروه cradle of filth که همگان اورا به صدای استثنایی و منحصر به فردش می شناسند در مصاحبه ای اعتراف کرد که همه اینها به خاطر پول است و همین حرف او باعث جدا شدن کی بردر گروه و از دست دادن بسیاری از هوادارانش شد . تاثیر جنبش بلک متال و ضد مسیحیت و شیطان پرستی نه تنها در نروژ بود بلکه به دیگر قسمتهای دنیا هم کشیده شد و برای مثال از گروههایی که در دیگر نقاط دنیا در این زمینه تشکیل شدند به گروههای deicide ، six feet under و cannibal corpse در آمریکا، opera IX در ایتالیا ، kataklysm در کانادا و در سبک دث متال، agathodaimon در رومانی ، moonspell در پرتقال و در زمینه گوتیک و.... اشاره می کنم . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 23:48 توسط Jimmy89=جیمی 89 |
|
|
Anathema ، یه گروه Doom ، Gothic متالی که در سال 1990 شکل گرفت. گروه توسط برادران Cavanagah شکل گرفت. دو برادری که هر دو گیتار میزدن. با خوانندگی Darren White ، بیس Duncan Patterson و درامری با نام John Douglas . با نام اصلیه Pagan Angel . Anathema یه گروه انگلیسی Doom و Goth متاله. سبکی که میشه Paradise Lost و My Dying Bride رو هم ازش نام برد. Anathema خودشون بر این عقیدا که چیزی بین Doom و Death متال بوجود آمدن، به ظاهر کارهاشون هم بیان گر همین مسئله هست.
Anathema کار هاشون رو با چند Demo در سال 1990 و 1991 شروع کردند. یکی از اینها An Iliad Of Woes هستش. که به عقیده کارشناسان یه کاریه که صراحتا از Paradise Lost و Black Sabath الهام گرفته شده. با چند Demo دیگه کارشون رو ادامه دادن تا نهایتا دز سال ۱۹۹۳ اولین آلبوم رسمیه گروه با نام Serenades عرضه کردند. این البومشون 14 Track داره که تمامی این Track ها ساخته جمعی گروه هستش. این البوم رو Doom متال ترین کار گروه میدونن. کاری متوسط از گروه که اونرو برای معرفی گروه کافی میدونن.
بعد از این آلبوم خواننده گروه برای تشکیل یه گروه مستقل از اونها جدا شد . خواننده گروه به علت جنس صدا و علاقه خودش کار رو بیشتر به سمت Death پیش میبرد. پس از جدایی وی سمت حرکت کلی گروه کمی تغییر کرد و به طور کلی بیشتر به یه موسیقی با خاصیت Doom نزدیک شدن و در نهایت آلبوم The Silent Enigma رو در سال 1995 منتشر کردن. Track اولی این Album یا همون Restless Oblivion رو بهترین کار این آلبوم میدونن. Track ی با نام A Dying Wish هم از این Album جزو کارهای قوی گروهه. با یه Solo یی آروم و دلنشين شروع میشه. سولویی به نسبت طولانی که به یک باره با همراهی گروه قوی میشه. و صدای خواننده اضافه میشه. یک کاره سنگین و دارای یک ریتم زیبا که از نظر سرعت و نحوه خواندن خواننده کاملا در نوسانه. این کار خیلی زیبا کار شده. خصوصا اونجایی که با فرياد SILENCE خواننده همه سازهای یک لحضه ساکت میشن. جاهایی از این آهنگ کار بر اساس Bass به پیش میره. ضربه های آروم به Drum و یک جو Atmospheric ه قوی که جزو نقاط قوت Anathema به حساب میاد.
سال 1996 و آلبوم Eternity از گروه. عده ای اون رو بهترین کار گروه میدونن. کاری که از اون خشونت باقی مونده از Death متاله موجود در The Silent Enigma جدا شده و خشونت Guitar هاش با یک جو Atmospheric که توسط Keyboard تداعی میشه پیش میره. کاری که به عقیده کارشناسان چیزیه که تو گروه PINK FLOYD میشه دید. با این آلبوم تداعی کننده یک گروه جدید به حساب اومدن ، نه در حد یک گروه Doom ه دیگه. جزو نقاط قوت این کار همکاری Les Smith نوازنده Keyboard ه گروه Cradle of filth به حساب میاد.
Anathema به طور کلی جزو گروههاییه که واقعا در سبک خودشون جایی برای حرف نذاشتن. کارهاشون اصولا دلنشینه. نوازندگی قوی سازها و صدای خوب خواننده گروه. گروهی که از چیزی بین Doom/Death متال به بهترینهای Doom/Goth تبدیل شد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 23:48 توسط Jimmy89=جیمی 89 |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 23:46 توسط Jimmy89=جیمی 89 |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 23:44 توسط Jimmy89=جیمی 89 |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من متولد سال 1989 هستم ، یه گروه موسیقی به نام ماورا یا همون Ultra دارم ،خوشحال میشم در مورد موضوعات این وبلاگ نظر بدید...
|
| پیوندهای روزانه |
|
شماره رند موبایل آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
بیوگرافی - biography معنی اشعار - Lyrics Translate اشعار انگلیسی - English Lyrics |
|
RSS
|